برای اخرت

بنام الله / هستی بخش انسانها /«اگر صدسال مانی ور یکی روز// بباید رفت از این کاخ دل‌افروز»

برای اخرت

بنام الله / هستی بخش انسانها /«اگر صدسال مانی ور یکی روز// بباید رفت از این کاخ دل‌افروز»

امشب بیا

امشب بیا




امشب بیا در خانه مهمان کن صدایت را

تـــا بشنوم آواز شـــاد خنـــده هــایت را

یک سال نوری از من و تنهایی ام دوری
برگرد و حک کن در سکوتم رد پایت را

لبهای گرمت را بچسبــان بر کویـر سرد
دریــــاب با، بــاران بــوسه مبتلایــت را

هـــرچنـد در پیشانـی ام تقـــدیر خوابیده
امـــا نگیر از من دو چشـــم دلربایـت را

یک بـار دیگر از گناهم چشم پوشی کن
شاید ببخشی عـــاشق سـر به هوایـت را

بوی غریبی بی تو دارد برکه ی احساس
ســرمست کن نیلـــــوفر درد آشنـایت را


نیلوفر ابی

پیرم ولییییی....


پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند ...





بَه چه پیری که دلش یاد جوانی میکند
دفتر باغ غزل را باغبانی میکند

با بساطی از کلام و واژه های آتشین
مجلس عشاق را هم میزبانی میکند

من بنازم آنکه با آن قلب عاشق پیشه اش
کاروان عشق را هم ساربانی میکند

در عجب ماندم در آن سن هم قلم در دست او
گرچه میلرزد ولی آتشفشانی میکند

در کهولت هم بنام زهره و پروین رخان
عاشق بیچاره را یکباره خانی میکند

سالها رفت و ولیکن آن سپهر بایگان
دفتر و دیوان او را پاسبانی میکند

شهریارا شعر " احسان " گرچه ناقابل ولی
از مقام شهریارت قدردانی میکند

میتوان


می توان در قاب خیس پنجره
چک چک آواز باران را شنید
می توان دلتنگی یک ابر را
در بلور قطره ها بر شیشه دید
می توان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود
می توان با واژه های تازه تر
مثل ابری شعر باران را سرود
می توان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای آغاز کرد
پاک شد در چشمه های آسمان
زیر باران تا خدا پرواز کرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بزن باران


بزن باران بهاری کن فضا را
بزن باران و تر کن قصه ها را
بزن باران که از عهد اساطیر
کسی خواب زمین را کرده تعبیر
بشارت داده این آغاز راه است
نباریدن دلیل یک گناه است
بزن باران به سقف دل که خون است
کمی آنسوتر از مرز جنون است
بزن باران که گویی در کویرم
به زنجیر سکوت خود اسیرم
بزن باران سکوتم را به هم زن
و فردا را به کام ما رقم زن
بزن باران به شعرم تا نمیرد
در آغوش طبیعت جان بگیرد
بزن باران، بزن بر پیکر شب
بر ایمانی که می سوزد در این تب
به روی شانه های خسته ی درد
به فصل واژه های تلخ این مرد
بزن باران یقین دارم صبوری
و شاید قاصدی از فصل نوری
بزن باران، بزن عاشق ترم کن
مرا تا بی نهایت باورم کن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کاش


کاش بارانی ببارد
قلبها را تر کند بگذرد
از هفت بند ما صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند بشکند
در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک بی بار دعا را
تر کند مثل طوفان بزرگ نوح
در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

صدای باران


صدایِ نغمه هایِ باران
از گلویِ کوچه می آید
هم آواز با
پرندگانی که در باغچه سبز شده اند

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

چتر ها را باید بست


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت
دوست را، زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست ...

کاش بارانی ببارد


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا ناکجا را تر کند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند

بیا زیر باران قدم بزنیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای بهم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم
عادت کهنه را به هم بزنیم

وزباران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست
سخن عاشقانه ای بهم بزنیم

قلم زندگی را به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم

قطره ها در انتظار تواند
زیر باران بیا قدم بزنیم

صبرکن


خودپرستی زشما دوست پرستی از من       


  غم جـــان است شما را غم جانانه مرا