ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
کاش خونه نبودم؟؟؟؟؟
میگفت پنج شنبه بود من سرکار نرفتم
ساعت 9 از خواب بیدار شدم / دستی سر روی خونه کشیدم / یه صبحانه خوردم
اومدم تو حیاط کمی توت کندم خوردم هنوز زرد الوها نرسیده بودن
حیاطو شستم / مشغول اب دادن گلها شدم
یه دفعه دیدم صدای ترمز ماشین اومد / پشت سرش خندهای خیلی بلند
تعجب کردم همسرم بود / اشتباه نمیکردم
رفتم درو باز کردم دیدم همسرم درماشینو بازکرده هنوز دستش رو دره اونطرف یه پژو پرشیا توش یه جوان داره با اون صحبت میکنه بلند میخونده
برگشتم خونه / همسرم درو باز کرد ماشین اورد تو / پیاده شد که بره تو
گفتم کی بود / گفت دوستمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عجب ؟؟؟؟؟؟؟
چه وقیحانه / گفتم همین یکیه ؟
با پررویی گفت فعلا
دوسال بود باهاش ازدواج کرده بودم / چیزی هم براش کم نذاشته بودم خونه به اسمش
کردم ماشین خریدم همیشه تو کارخونه کمکش میکردم
تفریحا تمون بجا/ خوردنمون / خریدمون / سفرمون
خانواده خوبی هم داشت پدر مادرش خیلی مومن و سرشناس بودن
نمیدونم چرا این همراه شیطان شده بود مونده بودم
من اصلا دیگه در اینمورد حرفی نزدم تا برم بعد با خانواده اش صحبت کنم
عصری سوار ماشین شد و رفت تا سه روز ازش خبری نبود
من و خانواده اش هم نگران هرچی گشتیم پیداش نگردیم
روز چهارم بود که از کلانتری بهم زنگ زدن
رفتم ببینم چیکار دارن / تا رسیدم دیدم همسرم با همون جوان نشستن
تو اتاق افسر نگهبان
پرسیدم جناب سروان امری بود / پرسید ایشون همسر شماست
گفتم بله بود چون الان چهار روزه من ازش بی خبرم
گفت بله ایشون با همین اقا در فلان جا با ظاهری خیلی بد گشت ما گرفته اورده
زنگ زدم به حاجی گفتم دخترتون تو کلانتریه / بیا ببرش
فردا رفتم دادسرا دادخواست طلاق دادم وقتی قاضی ماجرا را شنید
خدا حفظش کنه دستور طلاقو داد
منم خونه و ماشین و 313 سکه مهرش بود بهش دادم
بعد شش ماه پسره هم طلاقش داد / از مدرسه هم اخراجش کردن
پدرش هم که یک ادم مومن و سرشناسی بود عاقش کرد
الان ارایشگاه بازکرده داره زندگی نکبت باری را میگذرونه
چند نفر هم فرستاد که غلط کردم / اشتباه کردم
اما من با یه هر ج....... نمیتونم زندگی کنم و نکردم
در سوره نور خداوند ایه 25 میفرماید
همیشه خبیثا با خبیثا و پاکیزه ها با پاکیزه ها ازدواج میکنند
سپاس و ستایش خداوندی را که خلف وعده نمیکند
چه فرقی می کنه تو اصل قضیه؛جه خونه بودی چه نبودی بلاخره اتفاق می فتاد .باید می گفتی کاش هیچ وقت این اتفاق نمی فتاد
سپاسگزارم از نظر زیباتون
سلام / خب بقول دوستمون چه فرقی میکرد که خونه بودی یا نه ؟؟
حالا این داستان واقعیه و مربوط به گذشته خودتونه یا از سر تجربیات دیگران هست ؟؟
سلام/بقول دوستمون خب چه فرقی داشت که شما خونه بودی یا نه ؟حالا این داستان واقعیه و مربوط به خودته یا از سر تجربیات دیگرانه دوست عزیز؟ من که خیلی ناراحت شدم