برای اخرت

بنام الله / هستی بخش انسانها /«اگر صدسال مانی ور یکی روز// بباید رفت از این کاخ دل‌افروز»

برای اخرت

بنام الله / هستی بخش انسانها /«اگر صدسال مانی ور یکی روز// بباید رفت از این کاخ دل‌افروز»

خانم برام تکراری شدی


                                                     خانم برام تکراری شدی



مرد از اداره که اومد خونه کمی بهم ریخته بود


زنش جلو اومد سلام داد کیفشو ازش گرفت


گفت عزیزم خسته نباشی / نهار اماده است بکشم


مرد با اخم گفت نه نمیخورم اشتها ندارم


زن گفت چرا عزیزم جایی غذا خوردی ؟


مرد گفت به تو مربوط نیست


زن با خوشرویی گفت  عزیزم خسته ای  عیب نداره هر طو ر راخت


مرد از این رفتار زن عصابی شد / با اینکه میدونست هیچ بی احترامی


بهش نکرده/ گفت خانم خسته شدم خسته / زن گفت میدونم عزیزم


خسته نباشی/ مرد گفت خفه شو از تو این زندگی تکراری خسته شدم


زن گفت باشه عزیزم هرچی تو بگی رفت اشپز خونه و مرد هم رفت اتاقش


بخوابه / همینکه زن دید او خوابیده فوریس  رفت ارایشگاه سرکوچه یه ارایش


دپش کرد موهاش که خرمایی بود طلایی کرد/ گاهی از شیشه ارایشگاه بیرونو


نگاه میکرد  دید شوهرش اومد بیرون سوار ماشین شد رفت/ زن رفت تاکسی تلفنی


که نزدیکشان بود دنبال  شوهرش/ شوهرش رفت تو یه پارکینگ عمومی ماشینشو


پارک کرد اومد بیرون زنش که ارایش کرده یه لباس خیلی شیک و چسبان هم پوشیده


بود افتاد جلو شوهرش از بند کیفش که ائینه ای بود شوهرشو نگاه میکرد دید شوهرش


خوشش اومده از این زن نا شناس/ حتی یگبار که پیاده رو شلوغ بود دستشو زد به


باسن زنش اما نمیدونست که این زنشه / تا رسیدن سر چهار راه / زنش برگشت


گفت سلام عزیزم دیگه تکراری نیستم فداتشم مرد سرخ و سفید شد / فهمید که


بد جوری بندو به اب داده، دست زنشو گرفت برگشت پارکینگ سوار ماشین شدن


اومدن خونه / گفت عزیزم منو ببخش من تند رفتم اشتباه کردم زنش گفت نه عزیزم


چیزی نشده مقصر منم که به تو توجهی نکردم / الان هم دارن الحمدالله با خوشی


زندگی میکنن


عباس

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد