خانم برام تکراری شدی
مرد از اداره که اومد خونه کمی بهم ریخته بود
زنش جلو اومد سلام داد کیفشو ازش گرفت
گفت عزیزم خسته نباشی / نهار اماده است بکشم
مرد با اخم گفت نه نمیخورم اشتها ندارم
زن گفت چرا عزیزم جایی غذا خوردی ؟
مرد گفت به تو مربوط نیست
زن با خوشرویی گفت عزیزم خسته ای عیب نداره هر طو ر راخت
مرد از این رفتار زن عصابی شد / با اینکه میدونست هیچ بی احترامی
بهش نکرده/ گفت خانم خسته شدم خسته / زن گفت میدونم عزیزم
خسته نباشی/ مرد گفت خفه شو از تو این زندگی تکراری خسته شدم
زن گفت باشه عزیزم هرچی تو بگی رفت اشپز خونه و مرد هم رفت اتاقش
بخوابه / همینکه زن دید او خوابیده فوریس رفت ارایشگاه سرکوچه یه ارایش
دپش کرد موهاش که خرمایی بود طلایی کرد/ گاهی از شیشه ارایشگاه بیرونو
نگاه میکرد دید شوهرش اومد بیرون سوار ماشین شد رفت/ زن رفت تاکسی تلفنی
که نزدیکشان بود دنبال شوهرش/ شوهرش رفت تو یه پارکینگ عمومی ماشینشو
پارک کرد اومد بیرون زنش که ارایش کرده یه لباس خیلی شیک و چسبان هم پوشیده
بود افتاد جلو شوهرش از بند کیفش که ائینه ای بود شوهرشو نگاه میکرد دید شوهرش
خوشش اومده از این زن نا شناس/ حتی یگبار که پیاده رو شلوغ بود دستشو زد به
باسن زنش اما نمیدونست که این زنشه / تا رسیدن سر چهار راه / زنش برگشت
گفت سلام عزیزم دیگه تکراری نیستم فداتشم مرد سرخ و سفید شد / فهمید که
بد جوری بندو به اب داده، دست زنشو گرفت برگشت پارکینگ سوار ماشین شدن
اومدن خونه / گفت عزیزم منو ببخش من تند رفتم اشتباه کردم زنش گفت نه عزیزم
چیزی نشده مقصر منم که به تو توجهی نکردم / الان هم دارن الحمدالله با خوشی
زندگی میکنن
عباس