ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
میخانه یا نماز خانه
عروسی دختر یکی از اشنایان بود ما را هم
دعوت کرده بود
تالار در جاده خروجی ارومیه به مهاباد بود
ساعت 9 رفتیم با دوستان گفتیم نماز بخونیم
بعد بریم سالن
سراغ نماز خونه را گرفتیم / پیدا نکردیم
رفتیم سراغ مدیر تالار/ ببخشید عزیز
نمازخونه کجاست ؟؟؟
گفت ببخشید ما نماز خونه نداریم / میخونه
داریم
از این گفتار مدیر متعجب و متحیر شدیم
ایشون که دید ما ناراحت شدیم /گفت ببخشید
ناراحتتون کردم / اون اتاقی را که میبینید
نماز خونه بود/ یه موقع فهمیدیم جوانا ریختن
توش دارن مشروب میخورن / ماهم درشو
بستیم.
برگشته رفتیم بیرو تالار / کنار بلوار پشت
ماشینها پتو انداخیتم نمازمونو اقامه کردیم
از ماست که برماست
{{عباس }}
سلام عباس عزیزم.چون نیک نظرکردپرخویش درآن دید.
گفتازچه نالیم که ازماست که برماست
سلام مومن خدا الهی قربونت برم / بخدا خیلی با مرامی/ دوستتدارم