هوس کردن چرا؟
صائب تبریزی
در طلب، سستی چو ارباب هوس کردن چرا؟
راهدوری پیشداری، رو به پس کردن چرا؟
شکر دولت سایه بر بیسایگان افکندن است
این همای خوشنشین را در قفس کردن چرا؟
درخرابآباد دنیای دنی چون عنکبوت
تار و پود زندگی دام مگس کردن چرا؟
در ره دوری که میباید نفس در یوزه کرد
عمر صرف پوچ گویی چون جرس کردن چرا؟
جستجوی گوهری کز دست بیرون میرود
همچو غواصان به جان بینفس کردن چرا؟
میتوان تا مد آهی از پشیمانی نگاشت
لوح دل را تخته مشق هوس کردن چرا؟
وحشت آباد جهان را منزلی در کارنیست
آشیان، آباد درکنج قفس کردن چرا؟
ترکش پرتیر از رنگین لباسی شد هدف
همچو طفلان جامه رنگین هوس کردن چرا؟
نفس بدکردار، صائب! قابل تعلیم نیست
این سگ دیوانه را چندین مرس کردن چرا؟
