برای اخرت

بنام الله / هستی بخش انسانها /«اگر صدسال مانی ور یکی روز// بباید رفت از این کاخ دل‌افروز»

برای اخرت

بنام الله / هستی بخش انسانها /«اگر صدسال مانی ور یکی روز// بباید رفت از این کاخ دل‌افروز»

تئاتر لاله خانم و شوهرش

تئاتر لاله خانم و شوهرش


بعد از ظهری چایی گذاشتم ، یه املتی هم درست کردم

اومدم تو حیاط رو تخت نشستم . یهو صدای لاله خانمو شنیدم ، زن همسایه را میگم

تعجب کردم تا بحال صداشو اینطوری نشینیده بودم زن مهربون و خانواده دوستی بود

داشت بلند بلند به شوهرش احمد اقا پرخاش میکرد

اخه مرد اینم شد زنگی  / مرده شور این زندگی را ببره/ نه یه سفری ، نه یه تفریحی نه یک دلخوشی / نه دیگه من یه لحظه هم نمیمونم / خودت میدونی بچه هات/ من دیگه تحملشو ندارم / خسته شدم اقا خسته / میفهمی  ؟

نه که نمیفهمی/ ای خدااااااااااااااااااا  ایییییییییییخدااااااااااااااااااا

احمد اقا شروع کرد: زن خودت که میدونی از صبخ تا شب سگ دو میزنم تلاشمو میکنم/ خوب مملکت گرونی هست / بدبختی هست  عزیزم درست میشه/ صبر کن خدا با صابران است/ قول میدم دیگه شبا هم کار کنم تا تو و بچه ها راخت باشین خوبه ؟ اصلا سه شیفته کار میکنم.

نخیر احمد اقا نمیخوام دیگه این که زندگی نیست اقا این مرگ تدریجیه.

احمد اقا گفت عزیزم تنها ما نیستیم که از 70 میلیون جمعیت 60 میلیون تو فقر و بدبختی دارن زندگی میکنن اون 10میلیون باقی هم یا وزیرن و وکیلن یا سردارن  یا اخوندهستن/ یا فک و فامیلاشون هستن/

دیگه نتونستم بشینم رفتم در زدم / دیدم احمد اقا داره میخنده / گفتم مرد چی خبره صداتون تا چند کیلومتر میره زشته/سلام کرد گفت عباس اقا بیاتو

با یه یا الله رفتم تو/ دیدم لاله خانم رو پله ها نشسته داره میخنده بچه هاشون هم که الا ماشاالله. یه چایی ریخت / گفتم تا نگی نمیخورم/ گفت بابا خودت میدونی ماهی یه چندر غاز حقوق بهمون میدن از این بچه ها شرمنده ام / شب بچه ها دیدم کسل هستن به لاله پیشنهاد دادم یه تئاتر بازی کنیم / ضبطش کردیم

بچه ها کلی خندیدن / امروز هم بچه ها خواهش کردن دوباره بزاریم گوش کنن

یهم دیدم لاله خانم رفت تو دوباره بازش کرد /

خلاصه کلی خندیدیم

اما نه از ته دل/مملکتی که یه مشت دروغگو و غارت گر دارن سر ملت شیره میمالن و بیت المال مردمو چپ و راست به اسم عدالت و مهرورزی و هزار تا کوفت و زهرمار دارن غارت میکنن / پدر مادرها هم شرمنده بچه ها/ اونموقع میان گیر میدن به جوانی که از روی ناچاری دست به یک بزهکاری زده / عوض ریشه یابی و درمان ان شلاق و زندان بر سر جونای ما حکمفرماست

وسیعلمو الذین ظلمو ای منقلبون ینقلبون

{{ عباس }}

نظرات 1 + ارسال نظر
یاسمین شنبه 13 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 11:05 ب.ظ http://donyayeyasamin.blogsky.com

آخی خیلی خیلی قشنگ بود
داداش داستانات حرف نداره
اگه موافق باشید تبادل لینک کنیم خوشحال میشم

در خدمت هستم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد